أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

338

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

« بلوط » جاى داده‌اند . ( 2 ) . قس . رازى ، اغذيه ، 10 . ( 3 ) . جمله‌اى همانند در پژوهشى در گياهان تئوفراست وجود ندارد ، نك . تئوفراست ، III ، 8 ( 2 و 6 ) . ظاهرا اين نقل از اسباب النبات وى گرفته شده است . نك . همين‌جا ص 72 . ( 4 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : ثرغند ، بايد خواند بزغند قس . I , Vullers ، 235 ؛ محيط اعظم ، I ، 301 ؛ نسخهء فارسى : برغنج ( بزغنج ) . چنين مازويى را امروز بزغنچه مىنامند . ( 5 ) . نسخه‌هاى الف ، ب و پ : الدفع بايد خواند الدّبغ ، نسخهء فارسى : او را در دباغت پوست حيوانات به كار برند . ( 6 ) . گز انگبين ، تركيب دو واژه فارسى « گز » و « انگبين » ( عسل ) . ( 7 ) . عسل الطرفاء ، ترجمهء عربى « گز انگبين » فارسى . ( 8 ) . ذوات الصوف - ترجمهء مستقيم « پشم‌داران » . 176 . بلوط الملك - درخت شاه‌بلوط و ميوهء آن 1 جالينوس مىگويد كه اين « جوز » است . در متن [ اصلى ] كتاب پولس و شرح آن از ابو الخير ، بلوط خمرى 2 و بلوط ذكر 3 فته شده است . فكر مىكنم كه [ بلوط الملك ] - شاه بلوط است . ( 1 ) . Castanea sativa Mill . يا Castanea vulgaris L . ؛ سراپيون ، 474 ؛ ابن سينا ، 120 ؛ ميمون ، 335 ؛ اغلب شاهبلوط - معادل فارسى نام عربى - ديده مىشود ، نك . شمارهء 589 ، II , Vullers ، 393 ؛ Lane ، 249 . بين اين نام و نام يونانى آن - - « بلوط زئوس » يعنى بهترين ميوهء بلوط ، شايستهء زئوس خداى خدايان ، نوعى ارتباط وجود دارد ؛ قس . تئوفراست ، 543 ؛ ميمون ، 335 . ( 2 ) . البلوط الخمرى - « بلوط [ يا ميوه بلوط ] شرابى » . ( 3 ) . البلوط الذكر - « بلوط [ يا ميوه بلوط ] نر » . 177 . بلّور 1 - در كوهى حمزه مىگويد : [ در كوهى ] از جهاتى به شيشه مىماند . 2 گونه‌اى از آن را « ريم بلور » 3 مىنامند و اين ، گونه‌اى از بلور نيست و فقط به منزلهء جانشين « در » و آن به نام نفث [ « تف » ] است . 4 ( 1 ) . نشانه‌گذارىهاى ديگرى نيز ديده مىشود ، نك . Lane ، 257 ، تلفظ فارسى اين واژه بلّور يا بلور است ؛ I , Vullers ، 262 . در كوهى گونه‌اى شفاف و بىرنگ از كانى كوارتز - SiO 2 است ( الجماهر ، 459 ،